مرضيه محمدزاده

146

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

8 - و البدر منتصف الضياء كأنّه * متبسّم بالكفّ يسترقاه 9 - ظبى لو أنّ الدرّ مرّ بخدّه * من دون لحظة ناظر أدماه 10 - إن لم أكن أهواه أو أهوى الرّدى * فى العالمين لكلّ ما يهواه 6 - در شبى كه از وصالش زيبائى گرفته بود گويا شب در زيبائى ، چهره‌اى محبوب داشت . 7 - و گويا در آن شب ستاره‌ى ثريّا چون كف دستى است كه محبوب را نشان مىدهد . 8 - و يا با چهره‌ى نيمه روشنش ، تبسّم‌كنان او را با دست به بالا فرامىخواند . 9 - آهو چهره‌يى كه اگر مرواريدى بر گونه‌اش بگذرد با نگاهى از گوشه‌ى چشم ، به خون مىافتد . 10 - اگر من عشق او را نداشته باشم ، يا نخواهم كه همه‌ى دوستدارانش از جهانيان هلاك شوند . 11 - فحرمت قرب الوصل منه مثل ما * حرم الحسين الماء و هو يراه 12 - إذ قال : اسقونى . فعوّض بالقنا * من شرب عذب الماء ما أرواه 13 - فاجتزّ رأسا طالما من حجره * أدنته كفّا جدّه و يداه 14 - يوم به عين اللّه كان و إنّما * يملي لظلم الظالمين اللّه 15 - و كذاك لو أردى عداة نبيّه * ذو العرش ما عرف النبىّ عداه 11 - پس از قرب وصال او چنان محروم مىمانم . كه حسين ( ع ) از آب ، با اينكه آن را مىديد محروم ماند . 12 - هنگامىكه گفت آبم دهيد و به جاى نوش آب گوارا ، او را از دم نيزه و شمشير ، سيرابش كردند . 13 - و سر او را ، با اينكه از ديرباز ، دست‌هاى پيامبر آن را به دامنش نزديك كرده بود ، بريدند . 14 - روزىكه او در حمايت خدا بود ، و خدا ستمگران را براى ستمگرى مهلت مىدهد . 15 - و نيز اگر خداى جهان دشمنان پيامبرش را هلاك مىكرد ، دشمنى با پيغمبر شناخته نمىشد . 16 - يوم عليه تغيّرت شمس الضحى * و بكت دما ممّا رأته سماه 17 - لا عذر فيه لمهجة لم تنفطر * أو ذى بكاء لم تفض عيناه 18 - تبّا لقوم تابعوا أهوائهم * فيما يسوئهم غدا عقباه 19 - أتراهم لم يسمعوا ما خصّه * منه النبىّ من المقال أباه ؟ ! 20 - إذ قال يوم « غدير خمّ » معلنا * : من كنت مولاه فذا مولاه 16 - روزىكه خورشيد درخشان براى حسين دگرگون شد و از آنچه ديده بود آسمانش خون گريست . 17 - براى قلبى كه از جاى كنده نشود ، و براى گريه‌كننده‌اى كه سرشكش نبارد ، عذرى نمانده است . 18 - مرده باد قومى كه از هواى نفس خود ، پيروى كرده ، كارى كردند كه عواقب سوءش فردا گريبانگيرشان شود . 19 - آيا پندارى گفتار پيامبر را درباره‌ى خصوصيّات پدر او ، نشنيده بودند ؟ ! 20 - هنگامىكه روز غدير خم علنا گفت : « من كنت مولاه فهذا مولاه » اين مولاى كسى است كه من مولاى اويم . 21 - هذا وصيّته إليه فافهموا * يا من يقول بأنّ ما أوصاه 22 - أقروا من القرآن ما فى فضله * و تأمّلوه و أفهموا فحواه 23 - لو لم تنزّل فيه إلّا هل أتى * من دون كلّ منزّل لكفاه